۱۳۸۷ شهریور ۸, جمعه

آینه

نشات از خود می گیری
چون نگاه ِ خود به خود
خودت
به
خودت

* * *

تا نگاه که می کنی
چشمی باز و بیدار می شود
و زُل در تو
تا منظرت
بگردد به
کجای نگاه!

* * *

او لنز می گیرد و جان از تو
و همراه ِ تو
به هر چه تو از تو
اطراف ِ نگاه را
به نگاه ِ تو
در طرف ِ جستجو

و دوباره که می روی
چشم می بندد
از هر چه تو از تو

انگار که هیچ ندیده و نمی بیند
که فراموش می کند
هر چه دیده ی دیده را