۱۳۸۷ فروردین ۵, دوشنبه

از نمایشگاه چیدمان پلک اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

در تکثیر من
چیزی ،
زیادی می شود
(من منکسر،من تکثیر)
در شک تکثیر

چیزی چون
خدای شکسته ،خدای آینه،
که در تکه به وفور می رسند.
و وفور
مرگ تکه ها را
تکثیه‌ خدا می کنند.

در آینه
آسمان خدا
انعکاس بی تاب را
خرده خرده
باز می دهد
باز
ادامه ی تابش،
تکه های خدا را
شناسه می شوند

و در این تاب و باز
بی خود
می روم
خدای من،
در تکثیر خودم
و خود را،
وحدتی از خدا
به غلیان درون
آواز می دهم؛
تک تک
تک
تکه
تکه ،تکه ها،
تک تک تکه ها
خدایی می شویم
و شکل جهان
از جهاز معده،
تا جهان،
تجهیز معده کند

در حرکت راه
چشمها
در آن سوی پرده
هیات خاکستر را
جهان
و در ناباروری جهان
خاک را
سایه ای از خاکستر،
و جهان شناسا
مرگ خاک را غبار تن

در راه پس
پرده ی غی
رشته های آسمان را
شک می شود
من،روح ، شک ،می شوم
من روح شوم و شک
روح شوم و شک
می شوم
افتاده از تکثیر
آسمان را
رنگی از
به چشمها
تعدد حضور خود
و در خود آی خویش
می چینم از نو
خدا را


24_7_85

از مجموعه ی چرت چرت ضعف بر دروازه ی آفتاب

تقلیدِ صِرف بود
صَرفِ هزینه های زیاد ،
طولش راه بود
و زیادِش طول ،
راه به جایی نبرد
به جایی که به کجا های سئوال می برد

بردِ منفی
بردِ ضعف
رَ عدِ های نقش
وعده های عشق

شمد را برکشیدیم
از برش کردیم ،
برش نشستیم و تیره ماندیم
تا سلسله رگان ،
انقباض دیرینه را
باز برکشند ،

(تاجهای تجهیز ، معده کردند،
تاجهان ، تجهیز معده کند )

عده ای می مردند،
عده ای می ماندند ،
عده ای به هم می ماندند و
به هم می رفتند،
بر پشت دستش
نقض حکومتی بود ،
سلطنتی سبز ،
بر حصاری سیم سرد
از انگشتش می رفت

در رعد نازک دستانش پیچید
مثل رسیدن جان از تن
مثل رگ برگ جوان تنش

(جواز تنشها ش ، در بردگی های معمول )

هویت تشنه اش مرا
وعده داد و صبر کلام کرد
صبر کردم
تا بشینم
نفسی تازه کنیم و دَم بگیریم

دَم که باز آمد ،
رنگهاش
چشم دیگری علامت کرد

علامت زر
زرهای سیم گون
زرهای زرد ، زرهای طلا ( طلایی آشفته )

که دیگر
به الیاف کُهنَش نیاز نداشت
نیاز به تنش،
حرف اول شد
(کاش . کاش که پرهام را در نمی آوردم)

دستم را گرفت،
او پرید
پر زد
دور شد

اما من
مانده بودم
به رنگ افق
نگاهش کردم ...

اما نگاش
ور تر
آنطرف تر
طرفهای ورا
ورا های دور بسته بود

دور... ،
آنقدر دور
که معصوم ماند.
7/2/83