۱۳۸۸ فروردین ۲۹, شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


یک آغاز
یک ابتدا
یک ِ آغاز ِ ابتدا
در ابتدای جهان

۱۳۸۸ فروردین ۲۸, جمعه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


با گردنی دوار
به سرزمینی نزدیک
درون ِ خورشیدم

۱۳۸۸ فروردین ۲۷, پنجشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


و چون فضا
به سه نقطه ی معلق

حیاتی به حیاتی دیگر ...


چون سر به شکل عشق
جانی به راه
راهی سراب ِ عشق

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


این دل ِ وارو به عشق
به چشم ِ عشق
تا سطر هموار ِ فرود

۱۳۸۸ فروردین ۲۵, سه‌شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


راه به گردن ِ عشق
چون سر
به راه ِ عشق

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...

یکه عددها
به تایید مسیر
راهنمای کناره های آزادی

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


هشت معرکه
هشت هشتی ِ افق
یا
چشم
به هشتگاه انتظار
...

۱۳۸۸ فروردین ۲۱, جمعه

حیاتی به حیاتی دیگر ...



نُه گام مانده به خورشید

سرزمین ِ انسان

زمزمه هایی در افق ...

۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


یک، زهدان ِ جهان

صفر ، تکرار ِ جهان

یک آغاز ِ جهان

در آغاز ِ جهان !

یک ، من

در ابتدا

۱۳۸۸ فروردین ۱۹, چهارشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


با پاهایی بلند
سایه ای کشیده
می گذارد راه
به دو قامت ِ برابر
با هم

۱۳۸۸ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


به تعبیری مکرر ،
به نیمه قلبی ،
یا که قویی
پارو کشان بر دریاچه ی آرام !
این همه موج
این همه توفان و تلاطم !!
بر پهنه ی کبیر اقیانوس

۱۳۸۸ فروردین ۱۷, دوشنبه

۱۳۸۸ فروردین ۱۶, یکشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


مربوط ست بین ؛
آزادی ِ عدد ،
شعر ِ عدد ،
شعر ِ آزادی !
یا که تصنیفی ؛
آزادی ِ شعر ِ عدد ،
شعر ِ آزادی ِ عدد ،
عدد ِ شعر ِ آزادی ،
عدد ِ آزادی ِ شعر ،
***
شعر ِ عدد ِ آزادی ،
آزادی ِ عدد ِ شعر !

***
آیا آزادی ِعدد ، آزادی ِ شاعر ست ؟

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


نه در قاموس استعارهها
نه در پیکر کلمه ای
این ربع ژنده

۱۳۸۸ فروردین ۱۴, جمعه

حیاتی به حیاتی دیگر ...

در 16
به تکرار ِ پانزده
خرده روز ِ ناچیز ...

۱۳۸۸ فروردین ۱۳, پنجشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...



اعدادی ده گانه

به قیام یک

تا قیام من ...

۱۳۸۸ فروردین ۱۲, چهارشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر...



زمانی که زمان یاد درش نیست

زمان یاد

۱۳۸۸ فروردین ۱۱, سه‌شنبه

حياتي به حياتي ديگر ...

سطر ناقابل ارقام
ارتفاع سنج
به سرزمين موعود


۱۳۸۸ فروردین ۱۰, دوشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


جای تو سرم،
اثر مانده به روی تن

۱۳۸۸ فروردین ۹, یکشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...

تنها 3 تکرار ِ جهان !
تا جهانی دگر ...

۱۳۸۸ فروردین ۸, شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...

افق های سرزمین ِ روز
با خطی از نور
در انتهای سرزمین ِ خواب

۱۳۸۸ فروردین ۷, جمعه

حیاتی به حیاتی دیگر ...



از آن سوی کرانه های تاریک

باریکه ای سپید

نی ِ بامدادی می دمد

۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


عبور ِ او مرا
از سطح صاف ِ محدب ِ فریب
تا آنسوی دشتهای باز
سرزمین آب و درخت
تا آن 24

۱۳۸۸ فروردین ۵, چهارشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


زندان
گور ِ زندانبان

۱۳۸۸ فروردین ۴, سه‌شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


"چون کرگدن تنها سفر کن ! "

۱۳۸۸ فروردین ۳, دوشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


زمان زود می گذرد
اما ،
پس از گذشتنش !

۱۳۸۸ فروردین ۲, یکشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...



بگذر ، بگذر ...
از راه ِ گذار از کرانه های اقیانوس !

حیاتی به حیاتی دیگر ...


خوره به جان این خوره ی جان !

۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


کمتر از یک ماه ِ بهاری !

۱۳۸۷ اسفند ۲۹, پنجشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر...


نوروز ،

امروز،

آخرین جشن نوروز را در ترکیه همراه دوستانم جشن می گیرم

به آرزوی

هر چیز نو

۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

حیاتی به حیاتی دیگر ...


فردا نوروز می رسد و برای من روز ِ نو در پس 32 نهفته است ...

حیاتی به حیاتی دیگر



تمام فعالیتها ، تمام نوشتن ها ، همه طرح ها باید بایستد اینجا! چون حیاتی به حیاتی دیگر می پیوندد
و آنگاه همه چیز از نو ...
اعداد معکوس نشانگرم هستند و انتظار مرا ادامه می دهد به رغم این همه سال که انتظار مرا از پا در می آورد و پایانم می داد .
پس ؛



۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

ماندن ِ به تغییر !

فکر به اینکه چه کنم و چگونه بتوانم فضا را به شکل صحیح استفاد کنم و منتهای ایجاز را نیز به کار ببرم سر آخر مرا بر آن واداشت تا کار ها را تفکیک کنم .اگر چه حجم فکری و بیانی این هر دو ( هنر دیداری و شعر ) بسیار شده و ترتیب و به روز رسانی اش نیز مشکل، برای من که این روز ها مشغولم و سخت وقتم بیهوده و یا به هوده از چنگ می رود و سخت پریشانم ، اما تولید و بیان آثار خط و رویه خود را حفظ کرده است و پریشانی و یا شادی من در کمیت آن تاثیری ندارد فقط شاید وقت در بازتاب آن کم بیاورم !
به هر حال صلاح کار در آن دیدم که دو وبلاگ را تقسیم کنم یعنی وبلاگ PERPLEXITIST را به هنرهای دیداری و شرح و توضیح آن اختصاص بدهم و وبلاگ ESPACEMENTALISME POEM به اشعار و هنرهای زبانی مختص شود.
پس ویرایش را از این نقطه آغاز می کنم و می دانم که هیچگاه دیر نیست.

۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

شکل غریب انتحار !

کودک فریب است

شعر

انتحار

و شاعر

شکل غریب انتحار !

۱۳۸۷ دی ۱۹, پنجشنبه

به همسایگی آهو و دریا

تقدیم به او که دوست می دارمش
که می دانم
که دوست
می داردش ...



نزد ِ تو
به همسایگی آهو و دریا
هر صبح
به دیدار ِ رنگین کمان

آهو و خلیج و قوس قزح ِ درهم !

که ناگاه به قلبم نشستی
آنگاه که دیدارت
غرق آفتاب و باران ِ توامانم کرد

آهو دریا می نوشد و
بحر
از هُرّ ِ نگاهش
تشدید
و دریا را
وام ِ ابر
کودک ِ سپید و رنگین ـ کودک
با نژاده ای به مادر و
خطی به پدر
* * *
می برد در
همسایگی ات
رنگین کمان ِ کودک ،
آفتاب و باران ،
خلیج و آهو
۲۰۰۸/۱۰/۲۸


یک عدد مقرب، عدد غریب،غریب آنی به شروع هیج،در ذات ِ همه چیز.در هیات همه موجود است،وجود ِ یکی،عمود ِ عظیم ِ یک! با دستی بلند ، پایی بلند پهن می شود در هیات همه اعداد.از یک خفته ی در خود گسترانیده نجابت مستقیم ِ کره شور تسلیم از هیات ِ مدونش را . این ترتیبی ِ خفته و بیدار ِ یک است.
یک مجعول ِ مرز ،این بین ِ بود و نبود،این بود و نبود ِ بین ، بفرد ِ بین ، این نبود ِ بین ِ بود و این بود ِ بین ِ نبود. این بود و نبود و بین . اریب و در هم درگیر تعالی و اندام ِخسته ی کره.تجربه را طی ِ تجربه. هر چه باشد ، رغم ِ با و علی – نای رغم.
یک روشنی ست ، ابتداست،روشنی ِ ابتداست و ابتدای روشنی .آغاز را مستتر به خود و انجام را .مدح ِ غریب ِ روشنایی بر بی جایی گناه و بی گناهی تاریک . تارک ِ زمین . ضمیری تاریک در مرز ِ بین ِ خوداَش و یا مرز ِ اَش در بین ِ خود.جمع است منحصر به خود در تنوع ِ همه و متکی به فرد در گسترش جمع و منحصر به جمع ِ خود ،جمع ِ گسترده ، جمع ِ کسیر ، تکثیر ِ انکسار . او همین طور ابتدا را پنهان ِ خود کرده ، به پنهانی ابتدا کرده اکتفا کرده که در پنهان ابتدا کرده که در پنهان نه جمع بود و نه انکثار تکسیر . آن پنهان ِ جمع بود و جمع پنهان بود. پنهان ِ یک . یک ابتدا بود .
الفبا آغاز کرد و آوای خود کرد شکل ِ خود کرد و خود شکل ِ آوا کرد که شکلش پدید الف بود پدید ِ تراکم ِ شدید در نطفه ی ناپدید.همه در گرداب ِ همه و همه گرداب ِ صفر گردید و هیچ وز زهدان ِ صفر سفر ِ زهدان ِ ناپدید ،یک پرید ،یک ابتدا .
یک ِ ابتدا!
الفبا را به خود و با را به دوم به دو از خود پایان کرد.یعنی با خود بای خود در ابتدا نشست و جهان را به ابتدای خود و پایان به بای خود خودیت آبادانی گشت.همه بودند نبود و همه بودند بود که اما یک بود که فزون گشت همه بود و نبود را نابود یکدگر را که در آن یک بود .یک بود که بودن ِ بود ازوست.به پا انتها نشست و پا را اندیشه ی راه ِ اندیشه.به یکتایی اش اندیشه ی غرور. غرور کرد و جهان را اندیشه ی یک بیاموخت.یک اندیشه بیاموخت تا غرور کند و بر کبر خود از خون ِ یک نگذرد .از یک به یک نگذرد. اندیشه ی راه به پا کرد . راه ِ اندیشه به پا کرد و میراث ِ عظیم ِ یک توشه در دیگر کرد تا نظام ِ عظیم، از راه نگذرد تا رآیش نگردد و تا نظام ِ عذرا نگردد تا توشه ی دو دیگر گردد به دو معنای جملگی تا جمله، معنای دو جمع گردد و جمع جمله، دو جمله گردد تا جمله جمع گردند و جمله ی جمع. خست ِ یک، منعکس به خود . چرا که خود به خود نیافزود چرا که هر که به خود را جز یک نبخشید و یک به یک طی راه نکرد تنها طی ِ یک راه کرد. یک طبیعت ِ اَش است و هاش تکثیر ِ نطفه . نطفه ی اَش!دراننده ی بکارت کیهان به صفر ناثواب . برون جهیده ز گرداب ِ صفر. طبیعت ِ خود به پا کرد و تبیعت از طبیعت ِ خود ، طبیعت کرد . با این همه اگر چه طبیعت عمود دارد اما حاشا از انحصار ِ به یک سو . او فلق ِ گردنش دوار و دور از خلق ِ زهدان به سر دارد. یک ناجی ست. همه ی اعداد عده نشسته سر تا به پای به اندامش بسته . به اندام ِ او بسته . اندام نجات . تا یکدگر نجابت از بار ،بار به گردن که گردن ِ خلق ، اندام ِ سَر ، خلق ِ ابتدا، سِرّ ِ ابتدا بود که او بود که خود را نه آغاز بود نه پایان که او را آغاز ِ پایان نبود و نه پایان ِ آغاز!
۲۰۰۷/۱۲/۳۰
U.L