کلمه حصار است
و ما
ضبط در حصار کلمه
1.
که زندان دیوار است تعریفش و دیوار ها ، زندان نیستند . اما زندان هر چه باشد تعریفش دیوار. زندان معنا می گیرد از دیوار و با چفت و بست دیوار ، کلمه ی زندان جا می گیرد از جان ِ دیوار اما دیوار ها کلمه نیستند ، که خودیت ِ وجودند تا کلمه را از آن می زاییم و چون زایشش کلمه شد ، کلمه دیوار می شود و دیوار ِ کلمه ، زندان.
اما دیوار ها زندان نمی سازند ،دیوار ها معنی می کنند ، معنا می زایند و چون معنای هر کلمه زندان شود ،زندان می شود و در کوشش ضبط ِ ما.
پس زندان ، پس از هر کلمه که کلمه پس از هر معنی و هر معنی پس از هر معنایی به غور ِ حصار ، چشم می دوزد ، زندان بنا می شود و بنای زندان نبش ِ قبر ِ غلیظ ِ دیوار!
دیوار ها چه جسم باشند ، چه صوت باشند و چه نور،زندان معنی نمی دهند و اما همین که در حصار ِ کلمه ی دیوار ِ زندان ماندند، زندان اند.
2.
دیوار ها قدیم اند نه حادث.
که از حدوث ِ خود جان می گیرند که اگر حادث باشند می شکنند و چون در معنی کلمه ، معنای زندان شدند ،قدیم می شود . که دیوار قدیم است .
و قدیم ِ دیوار زندان، کلمه!
که کلمه اشاره به حصار دارد و اشارتی به تا ! اشاره می کند به هر چه ضمن قرار گیرد و در ضمن اشاره به تو دارد ، اشاره به تا اینجایی حصار. چون از انباره ی معنا متولد شد و کشف ، ( چون کلمه اختراع نیست ، اقتراح است،فقط به حدود ِ الفبا،نوشته می شود و به آوای انسان، آواز)نمی شکند ،تلطیف می شود تا زندان متبلور شود و زندان، تحمل ِ زندان.
کلمه در ریشه ی زمان است . مخلوط وار و مشترک .
چون از یک ریشه برخاست ، به خواست ِ ما ملبس نمی شود و خواست ِ ماست که ملبس ِ به آواست. ما محدود ِ به دیوار ِ کلمه ایم و کلمه ضبط ِ در زمان.
دیوار ِ کلمه ،
کلمه،
کلمه ی تن،
و تن مقهور ِ زمان!
3.
زمان ، زمان ِِ جبر ِ ما. زمان ِ جبر ِ به ما!
عبور از زمان در جسم نمی گنجد که در هیات ِ نا موجود ، موجود . زمان خود حصار شد.زمان زندان است . کلمه زندان است . زمان ِ زندان ، زندان است و کلمه ی زمان زندان و همینطور کلمه ی زندان ِ زمان!
چون از هیات ِ وجود خروج کنیم ، نیستیم در هیات ِ کلمه و زمان . از حصار ِ تن که محبوس ِ در حصار ِ کلمه و کلمه در زمان.
زندان ها به هر معنایی می گنجند و ما را به خود گنج می دهند و از انباشت ِ خود پُر نمی شوند و گاهی دیواری ، گاهی شهری ، گاهی تنی و گاهی زمانی، گاهی خدایی و گاهی کتابی!
4.
دیوار ، حصارند که چون فاصله گر شوند زندان اند و اگر فاصله گری ، خلوتی گرم می شوند.
همانطور که آینه مرز می کند و فاصله گر ، تا که فاصله ی گرمی شود و تا از فاصله بردارد و از ما تا مرز ، فاصله می کند تا گرم شویم!
5.
کاملترین ِ حصار ِ زندان ، زندان ِ کلمه است و از هر جهت محفوظ .چه حفظ شویم و چه حفاظ کنیم و چه حافظه ها را محفوظ ِ به کلمه و کلمه ها را محفوظ ِ به حافظه ، کلمه دیواریست که در نهایت ِ معنا و در نهایت ، دست انداخته و ثبت شده و ایجاد ِ وجود. زمان بنای خود با آجر ِ کلمه کرد و کلمه ، کلوخ ِ وجود و کلون ِ زبان.
6.
کلمه ،
زندان می شود و زندان
حصار ِ ما
کلمه ،
دیوار می شود و دیوار
چه گرمی و چه گری
فاصله
کلمه حفظ می کند
چه حافظه و چه محفوظ
کلمه تن می شود
تن ِ کلمه ی زمان
7.
محدود و مخلوطیم
به دو فاصله از زندان
به دو فاصله از دیوار
به دو فاصله ِ زندان و دیوار
ریشه کرده ایم ،
مشترک ،
چه باشیم ، چه نباشیم
از قدیم
از زمان
از کلمه
از معنی
از معنا
از دیوار
از زندان
8.
زندان تن است و
کلمه ،
کلمه ی تن ِ زندان
9.
از کلمه فکر می سازیم
از کلمه
کتاب
از کلمه
تن می سازیم
از کلمه ، جهان
از کلمه ، خدا
و از تن و فکر و خدا و جهان و کتاب،
زندان
10.
جهان کلمه است و
کلمه
حصار ِ زندان
دیوار ِ رندان
11.
زندان متبادر است . تبادر ِ فرار و مبادرت ِ به .
فرار یک جایی در انتها ، همیشه ی جایی خوش!
اما چون حصار ِ زندان ، کلمه است و کلمه حصار، فرار ِ نا میسّر و نقب ِ به درون!
چون فقط معنی می کنیم و معنی خود از جنس ِ کلمه و باز درون ِ حصار .
حصار ِ زندان.
12.
تن،
حصار ِ کلمه است و کلمه ی حصار
حصار،
کلمه ی زندان و
کلمه،
حصار ِ زندان.
1387/6/7
ترکیه
۱۳۸۷ شهریور ۲۳, شنبه
حصار ِ کلمه
اشتراک در:
نظرات (Atom)
