در تکثیر من
چیزی ،
زیادی می شود
(من منکسر،من تکثیر)
در شک تکثیر
چیزی چون
خدای شکسته ،خدای آینه،
که در تکه به وفور می رسند.
و وفور
مرگ تکه ها را
تکثیه خدا می کنند.
در آینه
آسمان خدا
انعکاس بی تاب را
خرده خرده
باز می دهد
باز
ادامه ی تابش،
تکه های خدا را
شناسه می شوند
و در این تاب و باز
بی خود
می روم
خدای من،
در تکثیر خودم
و خود را،
وحدتی از خدا
به غلیان درون
آواز می دهم؛
تک تک
تک
تکه
تکه ،تکه ها،
تک تک تکه ها
خدایی می شویم
و شکل جهان
از جهاز معده،
تا جهان،
تجهیز معده کند
در حرکت راه
چشمها
در آن سوی پرده
هیات خاکستر را
جهان
و در ناباروری جهان
خاک را
سایه ای از خاکستر،
و جهان شناسا
مرگ خاک را غبار تن
در راه پس
پرده ی غی
رشته های آسمان را
شک می شود
من،روح ، شک ،می شوم
من روح شوم و شک
روح شوم و شک
می شوم
افتاده از تکثیر
آسمان را
رنگی از
به چشمها
تعدد حضور خود
و در خود آی خویش
می چینم از نو
خدا را
24_7_85

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر